نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳ طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای بهار ناز بهر زینت گل‌ها بیا!

سیر دریا آرزو داری به چشم ما بیا!

کرده‌ام دور از رخت تمهید سامان جنون

ای سویدای دلم را دافع سودا بیا!

از وفا داریم هر دم آرزوی مقدمت

هر بن مو چشم امید است سوی ما بیا!

کی بود بیمی به ما زین سست‌مغزان دغل

گر بیایی جانب ما سخت بی‌پروا بیا!

دل ز هجران تو آشفته‌ست چون اوراق گل

مرحبا ای غنچه جمعیت دل‌ها بیا!

نیست قانون محبت ساز نیرنگ دویی

ای تن من خاک پایت آمدی تنها بیا!

ای خوش آن مصرع که طغرل می‌سراید بیدلی

یا مرا از خود ببر آن جا که هستی یا بیا!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی از فرا رسیدن بهار و نقش آن در زندگی و دل‌ها سخن می‌گوید. شاعر با احساس دلتنگی و آرزو، از بهار و گل‌ها دعوت می‌کند تا به سوی او بیایند. او از دوری عشق و غم هجران سخن می‌گوید و امید دارد که محبتی واقعی بدون نیرنگ برقرار شود. در نهایت، شاعر خواستار حضوری است که دل او را آرام کند و به دنیای عشق و زیبایی برساند.