نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵ - سیدجان طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

سنبل از آشفتگی زلف کژت یک پیچ و تاب

مصحف روی توام تفسیر دارد صد کتاب

یوسف از شرم جمالت محو زندان گشته است

ای جمال عالم‌آرای تو روشن ز آفتاب!

در تمنای وصالت دین و دل بر باد شد

عاقبت دستم به دامان تو در یوم‌الحساب!

جام می با غیر می‌نوشی تو ای رعنا چرا؟!

ز آتش حسرت دل و جان مرا سازی کباب!

آب و تاب عارض و زلفت ندارد بوستان

سنبل و گل هر دو از زلف و رخت بی آب و تاب

نیست از عشقت نصیب من به جز داغ فراق

از می وصل تو در گیتی نگشتم کامیاب!

طغرل از عکس جمالش محو حیرت گشته‌ام

تا فکند از عارض ماه خود آن دلبر نقاب!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقه‌اش اشاره می‌کند و احساسات عمیق خود را از عشق و فراق بیان می‌دارد. او از پیچیدگی زلف معشوق و زیبایی چهره‌اش صحبت می‌کند و تأکید می‌کند که عشق او باعث درد و حسرت در دلش شده است. همچنین، شاعر به تمایل در وصال معشوق و ناکامی‌اش در این زمینه اشاره می‌کند و از احوالش در روز حساب و عواقب عشق می‌گوید. در نهایت، اشاره به حیرت و شگفتی ناشی از جمال معشوق و دلتنگی از دوری او به وضوح احساسات عمیق و غمگین شاعر را نشان می‌دهد.