نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۶ - شمس‌الدین‌جان طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شوخ بی‌باکی که کرده خانه مردم خراب

تیغ ابرویش برای قتل من دارد شتاب

مانی از بهر هوای صورت زیبای او

چون فلک سرگشته افتادست تا یوم‌الحساب

سوخت مغز استخوان در سینه‌ام از عشق او

کشور دل را بود از دست حسن او عذاب

آنقدر کلک قضا نازید هنگام رقم

کز میان خوبرویان تا تو را کرد انتخاب

لاله از داغ تمنای بهار عارضت

کرد در صحرای خجلت خیمه حسرت طناب

دیده‌ام خوبان عالم را ولی مانند تو

نه به هشیاری بدیدم نه به مستی نه به خواب!

یاد آن فرصت که بر روی تو هنگام سحر

از سرشک اشک گلگون می‌زدم جای گلاب!

نوبهار عارضت را داد رونق گریه‌ام

زینت گلزار باشد دائم از رشح سحاب

چاک زد جیب قبای خویش گل اندر چمن

ز انفعال روی تو چون جیب مستی از شراب

آفتاب خاوری از شرم افتد در کسوف

گر ز روی خود کشد آن شاهد موزون نقاب

طغرل از موج خیال من معمای دقیق

می‌شود بیرون به فکر تام چون در خوشاب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر از تأثیر عمیق نگاه و ابروهای معشوق بر دل و جان خود سخن می‌گوید و احساس می‌کند که عشق او برایش عذابی بزرگ است. او به زیبایی‌های معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ‌کس را در عالم مانند او ندیده است. همچنین شاعر از غم و حسرتی که در دلش به خاطر دوری از معشوق وجود دارد، صحبت می‌کند و شرم آفتاب را در برابر زیبایی او توصیف می‌کند. در نهایت، شاعر با بیانی عاطفی و تصویری از احساساتش می‌گوید که معشوقش بزرگ‌ترین راز و معما برای اوست.