شمارهٔ ۴۸ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ماه در پیش رخت یک لمعه باشد از سراب
گل ز دیوان جمالت یک ورق از صد کتاب
فکر زلفت داشتم شوقت به دل زد آتشی
سوختم چندان که پیچیدم به خود زین پیچ و تاب
عارضی چون مهر داری زآه ما غافل مباش
تا نگردد آفتابت تیره از جوش سحاب
از دل زاهد نباشد بهره کنز عشق را
شاه را حاصل نگردد مال از ملک خراب
من شهید تیغ عشقم دود آهم شد علم
بر سر خاکم گذر کن تا نمانی از ثواب
طائر نظاره با خاک در او چون رسد
بر فلک همپایه باشد از بلندی آن جناب!
در تلاش جستجوی حلقه گیسوی او
موج دارد آبله بر پای هر دم از حباب
یک جهان خنجر مهیا کردی از مژگان خویش
تا کی استغنا خدا را بهر قتل من شتاب!
دم به دم جوش خیال شبنم روی گلش
ز آسمان حسن میتازد به فرقم چون شهاب
از نگه بر روی او ساز بم خود زین کن
تا ندرد از تماشا بر رخش طرف نقاب
تیرهبختیها نصیبم شد ز دیوان ازل
سرنوشتم را قضا کردست از بال غراب
چند روزی شد که دارم با تأمل الفتی
شاهد معنی همان بهتر که نبود در حجاب
تا ز فیض آگهی طغرل سخن سر کردهام
بعد من شاعر کسی دیگر نمیبیند به خواب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و زیبایی معشوق پرداخته و احساسات عمیق شاعر را نسبت به او بیان میکند. در ابتدای شعر، شاعر به زیبایی معشوق اشاره میکند و از آتش عشق و شور و شوق خود برای او میگوید. او به زودگذر بودن زیباییها و تأثیر آن بر دل زاهدان اشاره کرده و عشق را به عنوان گنجی ارزشمند معرفی میکند. شاعر از موانع و مشکلاتی که در عشق با آن روبرو است میگوید و به تلاش خود برای رسیدن به معشوق اشاره میکند. او زیبایی محض معشوق را ستایش میکند و تأثیر نگاه او بر خود را توصیف میکند. در نهایت، شاعر به مختص به خود بودن احساساتش و ناامیدی از سرنوشت، اشاره میکند و میگوید که دیگر شاعری مانند او نخواهد آمد. به طور کلی، شعر نمایانگر درد، شوق و زیباییهای عشق است که در دل شاعر زنده است.