شمارهٔ ۵۵ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
زهی آیینه را حیرت خیال عکس تصویرت
کمان فتنه را ناوک حدیث چشم زهگیرت!
چو خاک اکنون به باد از آتش تیغ توام لیکن
بسی جوهر ز خونم گل کند از آب شمشیرت
نمیروید به جز یاقوت دیگر هیچ از خاکش
اگر ریزد به هر جا قطرهای از خون نخچیرت
وجوب سرنوشت خامه نی نیست بشکستن
درستی نیست ممکن در قلم انشای تصویرت
نبندد بسته زلفت در شادی به روی خود
که فتحالباب غم دارد همین آواز زنجیرت
صفا همچون عرض شد لازم جسم لطیف تو
مگر از جوهر خورشید بنمودند تخمیرت؟!
ز نیرنگ عجایبخانه چشم تو حیرانم
که دارد فتنه را بیدار خواب ناز تعبیرت
ز بوی غنچه مدح تو اکنون وقت آن باشد
گلستان بشکفد در صفحهام از رنگ تحریرت
کماندار خیال ابرویت تا ناوکافکن شد
نفس مانند رنگم رفت دنبال پر تیرت
چه افسون است یارب در زبان مار آن گیسو
که عالم را کنون با یک سر مو کرد تسخیرت؟!
خوشا از مصرع موزون دریای سخن طغرل
قیامت میکشد کلک فرنگستان تصویرت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی بینظیر معشوق است. شاعر از طریق تصاویری زنده و خیالانگیز، عمق احساسات خود را بیان میکند. او به انعکاس زیبایی معشوق در آینه، تیرگی و روشنی چشمانش، و اثرات عشق بر زندگیاش اشاره میکند. به طور خاص، شاعر از احساسات شدید و گیرا ناشی از زیبایی معشوق سخن میگوید و نشان میدهد که چگونه عشق او را تحت تاثیر قرار داده است. همچنین، تاکید بر اینکه معشوق توانسته است با گیسوانش تمام جهان را تسخیر کند و بر زندگی شاعر تأثیر عمیق بگذارد، از مضامین کلیدی این اشعار است. به عبارتی، شاعر همواره در حیرت و شگفتی از زیبایی و جاذبه معشوقش است.