شمارهٔ ۵۸ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
هر کرا شوخ پریرخسار است
ساغر عشرت او سرشار است
زاهدی را که صفا در دل نیست
سبحه او نه کم از زنار است
زلف او دیدم و گفتم در دل
هرکجا گنج بود گر مار است
از لبش وقت سخن در بارد
لعل او را ز بدخشان عار است
کی بود یار بری از اغیار؟!
یک گلی نیست که او بیخار است!
در طلب نه تو قدم آهسته
کوه این بادیه ناهموار است!
کوهکن جان به عبث میبازد
کندن کوه غمش ناچار است
عقد زلفش نشود حل آسان
که به هر حلقه او اسرار است
بیفنا کی بود امکان وصول
به حریم حرمش گر بار است!
خرده در گفته طغرل کم گیر
کاسنی هم گلی از گلزار است!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و عشق است. شاعر به وصف معشوقی میپردازد که چهرهای دلچسب و ساغری پر از شادی دارد. او به زاهدانی که فقط ظاهراً دیندار هستند، اما در دل خود صفا ندارند، طعنه میزند و اشاره میکند که عبادت بدون صداقت ارزشی ندارد. همچنین به سختیهای عشق و تلاش برای رسیدن به معشوق اشاره میکند و از مشکلات این راه میگوید. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که در عشق بیپایان و تلاش مستمر، دستیابی به محبوب حقیقی دشوار و رازآلود است.