شمارهٔ ۶۴ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا زلف تو در خرمن گل غالیهبیز است
در دور قمر بین که قران مشتریریز است
ترسم که به دل رخنه زند مردم چشمت
ورنه ز چه رو خنجر مژگان تو تیز است؟!
مقتول تو را نیست ازآن صورت مردن
برق دم شمشیر تو تا آیینه ریز است
زحمتکش عشقم که چه هجران و چه وصلت
از دست جفای تو کجا جای گریز است؟!
هرجا که ز نقش کف پای تو نشانیست
چون عرصه محشر همه دلم غلغلهخیز است
افسانه حسن تو هر آن گوش که بشنید
در دعوی زیبایی یوسف به ستیز است
هرکس که سواد خط مشکین تو را دید
در قافیه حسن بگفتا که تمیز است
فرهنگ سخنهای دقیق من طغرل
نه طور «صراح» است نه گفتار «همیز» است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و تأثیرات آن بر دل و جان شاعر میپردازد. شاعر از زلف معشوق و زیباییهایش سخن میگوید و اشاره میکند که چشمان معشوق میتواند دل را به خطر بیندازد. او تأکید میکند که مرگ به خاطر جمال معشوق، حقیقی نیست و فقط یک احساس عمیق است. عشق و جدایی را به چالش میکشد و بیان میکند که هر نشانهای از معشوق، دل او را دچار شور و هیجان میکند. همچنین به مقایسه زیبایی معشوق با یوسف و تاثیر آن بر احساسات دیگران میپردازد. در نهایت، شاعر به گونهای ناامیدانه از سخن خود میگوید که نه تنها در مورد زیبایی، بلکه در بیان احساساتش هم به سختی میافتد.