شمارهٔ ۶۸ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جز عشق به عالم همه اوهام خیال است
با مرغ هوس سایه عنقا پر و بال است
تعلیم جنون گیر ز استاد محبت
هر حرف که خوانی ز غمش درس کمال است
اندر پی اقبال تو ادبار مهیاست
شام غم هجران تو از صبح وصال است
سرچشمه دل را مکن از گرد هوس گل
عکس رخ خود بینی اگر آب زلال است
ترسم که درد جامه نازش به نگاهی
کاندر بر او پیرهن از تار خیال است
دی مهلت امروز فکندی تو به فردا
آیینه مستقبل و ماضی تو حال است!
تشویش دگر نیست به غیر از سر مویی
گر چینیای ما را هوس رنگ سفال است
امید وفا کردهام از رمز نگاهش
در مهره غم بس که دلم قرعه فال است
طغرل شده تا طوطی طبع تو شکرریز
در مدح زبان تو زبان همه لال است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلدادگی است که همه چیز را به غیر از عشق، اوهام و خیالات میداند. شاعر به مخاطب میگوید که عشق و محبت به استاد واقعی، جنون به همراه میآورد و هر چه از معشوق یاد میشود، درس کمال است. او به حیرت و ناامیدی از آینده اشاره میکند و میگوید که اگر دل خود را به خواستههای دنیاستوار کنی، خود را گم میکنی. شاعر در نهایت به امید وفا در عشق اشاره دارد و به تأثیر عمیق معشوق بر احساسات او میپردازد. عشق را همچون طوطی زیبا توصیف میکند و از قدرت آن در بیان شگفتیهای دل میگوید.