شمارهٔ ۶۵ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چند روزی در جهان ای عمر مهمانی بس است
از حصول مدعا آه پشیمانی بس است
آرزوی جاه داری گر ز نقش اعتبار
یاد تعمیر خیالت خانه ویرانی بس است
گشتی از درس کمال امروز غافل مر تو را
همچو یبروحالصنم یک نام انسانی بس است
چند گویی کز تعلقهای امکان بگذرم
بگذری گر از جهان یک دامن افشانی بس است
گیر در راه طلب از نقش پای او سبق
مر تو را آیینهسان یک چشم حیرانی بس است
تا کجا خواهی کز آشفتن به جمعیت رسم
از تصورهای زلفش یک پریشانی بس است
گر همیخواهی که اسپ خویش از فرزین کنی
در بساط نرد غم یک دانه گردانی بس است
دوش از سیب زنخدانش گرفتی بهرهای
از لب لعلش تو را امروز خوبانی بس است
تا به کی گویی که خوانم دفتر عشاق را؟!
از کتاب محنتش یک سطر اگر خوانی بس است!
کعبه بیت اللّٰه فکر مرا طغرل کنون
از شکار صید معنیها یکی بانی بس است!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی گذرا بودن زندگی و بیمفهومی تعلقات دنیوی میپردازد. شاعر به ما یادآوری میکند که عمر ما تنها یک مهمانی کوتاه است و هیچ چیز دائمی نیست. او به آرزوهای انسانی و تلاش برای اعتبار و مقام اشاره میکند و میگوید که باید به جای غفلت از تلاش برای کمال انسانی توجه کنیم. در نهایت، شاعر تاکید میکند که شادی و آرامش حقیقی در درک و تأمل در معانی عمیق زندگی است و از ما میخواهد تا به جای تعلق به دنیا، به عمق و معانی زندگی فکر کنیم.