شمارهٔ ۷۲ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بس که هستی همه سامان وجود عدم است
ساز قانون بقا را ز فنا زیر و بم است
دوستان بیهوده در عالم امکان هرگز
دل آسوده مجویید که بسیار کم است!
ذرهای مهر جهان در دل خود راه مده
مطلع صبح طرب از افق شام غم است!
حال مستقبل و ماضیست عیان در عاشق
آنچه در لوح دل ماست نه در جام جم است!
نیست آسان به بیابان غم او رفتن
که درین بادیه اندر رهش از سر و رم است
اثر شهرت عشاق به عالم باقیست
بید مجنون به سر تربت مجنون علم است
عاشقان را مگر از مکتب آزادی غم
مصرع قامت برجسته او یک رقم است؟!
در میان من و او خامه نباشد محرم
آنکه افشا کند اسرار زبان را قلم است
محو امید تماشای خرام اوییم
حیرت ما همه از صورت نقش قدم است
ای خوشا مصرع دریای معانی طغرل
رشته عمر ز اشکم به گره متهم است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی مفاهیم وجودی، عشق و غم میپردازد. شاعر میگوید که وجود انسان در نهایت به عدم ختم میشود و از تباهی و فناست که قانون بقا شکل میگیرد. او دوستان را از جستجوی آرامش در این دنیا هشدار میدهد و بیان میکند که عشق و احساسات واقعی در دلها نه در ظواهر بیرونی پیدا میشود. در عین حال، سفر در مسیر عشق و غم سخت و دشوار است. شاعر به تأثیر عشق در عوالم باقی و اسرار عشق اشاره میکند و در نهایت، حسرت و امید به تماشای محبوب را بیان میکند. کلّیّت شعر حول مفاهیم عشق، تنهایی و جستجوی معنا در زندگی میچرخد.