شمارهٔ ۹۲ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ساقیا باده ده بهار گذشت
رونق عیش روزگار گذشت!
در میخانه و سر خم را
باز کن وقت انتظار گذشت!
آنچه داری بریز در جامم
دردسر بیحد از خمار گذشت!
شاهد گل ز بوستان امروز
توسن باد را سوار گذشت
از پس محمل جمازه گل
ناله بلبل و هزار گذشت
چشم نرگس به هر طرف نگران
از ره باغ شرمسار گذشت
اقحوان بر امید اردیبهشت
دیدهاش بر قفا دچار گذشت
ضیمران پایمال صرصر شد
کله لاله ز افتخار گذشت
نوبت عهد بوستان افروز
چون وفا و وصال یار گذشت
جام را زورق یم میکن
لنگر صبر از قرار گذشت
خیز و این وقت را غنیمت دان
فرصت عمر بیمدار گذشت!
حبذا چنگ و شاهد و لب جو
مطربا ساز کن که کار گذشت!
طغرل از جبر چرخ مینالم
به من از جبرش بیشمار گذشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به گذشتن زمان و اهمیت بهرهبرداری از لحظات زندگی اشاره دارد. او از ساقی میخواهد که می بدهد، زیرا دوران شادابی و لذت به پایان رسیده است. او به انتظار و ناراحتیهای ناشی از خماری اشاره میکند و میگوید که تمام زیباییها و خوشیها همچون گل و بلبل به سرعت میگذرند. شاعر خواهان غنیمت شمردن زمان و لذت بردن از جوانی و زیباییهاست و از جبر زمان و چرخ روزگار نالان است. در نهایت، او از مطرب میخواهد که ساز بزند و لحظات را زنده کند، زیرا عمر و فرصتها به سرعت در حال گذر هستند.