شمارهٔ ۹۶ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
سرو من باز آ که تا سرو خرامان بینمت
هر طرف جولان نما تا مست جولان بینمت!
شد دلم پروانه اندر آتش شمع رخت
کز فروغ چهره بر آن رو چراغان بینمت
خاک شد در راه عشقت همچو من بسیار کس
از غبار عاشقان گردی به دامان بینمت!
نیست جز خاک درت دارالشفای خستگان
مرهمی در التیام زخم هجران بینمت!
دوش دیدم با هزاران جلوه چون طاوس باغ
همچو گل امروز با طرف گلستان بینمت
میزند مهر رخ از صبح بناگوش تو دم
آسمان حسن را خورشید تابان بینمت!
کی کند فکر فلاطون امتیاز نبض ما؟!
درد بیدرمان غم را سخت درمان بینمت!
ای خوش آن مصرع که طغرل میسراید بیدلی
تا ابد یا رب عصای ناتوانان بینمت!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عشق و زیبایی معشوق خود اشاره میکند. او از دل تنگ و پر درد خود صحبت میکند که برای دیدن عشقش به هر طرف مینگرد و آرزو دارد که دوباره او را ببیند. عشق او به حدی عمیق است که حتی خاک مسیر عشق او نیز برایش مقدس است. شاعر به تصویر زیبایی معشوقش بهعنوان منبع آرامش و مرهم اشاره میکند و از جلوههای بینظیر او در باغ گلها وصف میکند. او با توصیف زیباییهای چهره معشوق، به عشق و درد دل اشاره میکند و آرزوی رسیدن به او را دارد. در پایان، شاعر از یک بیدل و دلشکسته صحبت میکند که امیدوار است تا همیشه در کنار او باشد.