شمارهٔ ۱۰۰ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم)
هرکس که باشد همخانه صبح
چون مهر گردد پروانه صبح
دارد ز مستی چون بحر مواج
اندر دهن کف دیوانه صبح
در آخر شب زنهار گویید
با گوش خورشید افسانه صبح
مشاطه را گو سازد مطرا
گیسوی شب را از شانه صبح
فرض است با ما ناآشنایی
هرکس که باشد بیگانه صبح
در بزم امکان بیسعی و کوشش
واصل نگردد جانانه صبح
غافل مباشید یاران که دارد
گنج فراوان ویرانه صبح!
صد خوشه خرمن حاصل توان داد
در مزرع دل از دانه صبح
در سینه جا کن هرگه که گوید
درس ادب را فرزانه صبح
نظاره میکن مانند طغرل
از روزن دل کاشانه صبح!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و تاثیرات صبح اشاره دارد و به توصیف حال و هوای صبح میپردازد. شاعر به روشنی میگوید که صبح، مانند دلیلی برای شروعی نو، دارای زیبایی و انرژی خاصی است. او اشاره میکند که این تغییر و تحولات صبح، به مانند موجی پرهیجان در دریا است و همگان را به وجد میآورد. همچنین به اهمیت بهرهبردن از فرصتهای زندگی اشاره دارد و این نکته را متذکر میشود که در این دنیای پرهرج و مرج، باید از لحظات و درسهای زندگی به خوبی استفاده کرد. به طور کلی، شاعر از ما میخواهد که در هر بار صبح، ارزش و زیبایی آن را درک کنیم و از آن الهام بگیریم.