شمارهٔ ۱۰ - منصب شاهانه ترکی شیرازی
ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفهنگاریها / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قدمی رنجه کن ای دوست! به کاشانه ما
ساز آباد ز خود کلبه ویرانه ما
می و معشوقه و مطرب همه یکجا جمعند
چشم بد دور از این مجلس رندانه ما
پای از سر نشناسیم حریفان مددی
ساقی این می زکجا ریخت به پیمانه ما
شحنه شهر که از مست کشد پوست ز تن
گو بیا و بشنو نعره مستانه ما
ترک مسجد کنی از زاهد پشمینه قبا
گر گذارد فتد از کوچهٔ میخانه ما
به حقیقت نتوان دید جمال بت ما
چشم زاهد که بود تنگ تر از خانه ما
دل به زنجیر سر زلف نگاری ست به بند
عاقلان را چه خبر از دل دیوانه ما
ما گدایان در خانهٔ شاه نجفیم
هر کسی را نرسد منصب شاهانه ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعوتی است به جشن و سرور و به دوری از سختگیریها و تنگنظریهای مذهبی. شاعر از دوست خود میخواهد که به خانهاش بیاید، جایی که همه چیز برای شادی و خوشگذرانی فراهم است. در این مجلس، عشق، شراب و موسیقی جمع شدهاند و شاعر به زیبایی و حال و هوای آن اشاره میکند. او همچنین به نقد زاهدانی میپردازد که به جای لذتبردن از زندگی، فقط در پی زهد و ریا هستند. در نهایت، شاعر به جایگاه خود به عنوان گدای شاه نجف میبالد و تأکید میکند که هر کسی لیاقت مقامهای بلند را ندارد. به طور کلی، این شعر دعوت به زندگی پرجنب و جوش و دوری از ریاکاری است.