شمارهٔ ۱۰۶ - همت خضر ترکی شیرازی
ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفهنگاریها / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نذر کردم گر از این کشور ویران بروم
تا در پیر مغان شاد و غزلخوان بروم
دل به تنگ آمدم از همدمی مردم هند
خوش به هم صحبتی مردم ایران بروم
هند زندان و من اینجا شده ام زندانی
ای خوش آن روز، کزین گوشهٔ زندان بروم
دل از این دیو صفت مردم هندم بگرفت
هدهد آسا به سوی ملک سلیمان بروم
بار الها سببی ساز کزین کشور کفر
همچنان کآمده ام باز مسلمان بروم
همت خضر اگر بدرقهٔ راه شود
چون سکندر به سر چشمهٔ حیوان بروم
با دلی پر غم و دامان پر از گوهر اشک
به زیارت گه سلطان شهیدان بروم
به سر افتاده مرا شوق بیابان نجف
که به پابوس علی سرور مردان بروم
«ترکی» ار آنکه شود مدفن من خاک نجف
از نجف یکسره تا روضهٔ رضوان بروم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساس ناخرسندی و دلزدگی از زندگی در هند سخن میگوید و به آرزوی خروج از این کشور و عزیمت به سرزمین ایران اشاره میکند. او yearning for companionship با مردم ایران و شادی در کنار آنان است. شاعر هند را چون زندان میداند و آرزومند است که به ملک سلیمان برود و به دینی که دارد افتخار کند. همچنین از سفر به نجف و زیارت علی (علیهالسلام) و سرسپردگی به خاک آنجا میگوید، زیرا آنجا را مامن و مقدس میداند و از خاک نجف به سمت بهشت میخواهد برود.