نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۹ - مرغ سحرخیز ترکی شیرازی

ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

حاشا که ز شمشیر تو پرهیز کنم من

خود را سپر خنجر خون ریز کنم من

گویند که پرهیز کن از عشق نکویان

از عشق محال است که پرهیز کنم من

شب ها ز خیال تو به چشمم نرود خواب

خود را زفغان، مرغ سحرخیز کنم من

هرگه نظرم بر لب میگون تو افتد

پیمانه ز خون مژه لب ریز کنم من

هر لحظه به یادم لب شیرین تو آید

چون صحبتی از خسرو پرویز کنم من

رخسارهٔ زیبات ز بس صاف و لطیف است

آزرده شود گر نظری تیز کنم من

ریزد شکر از لعل لبت گاه تکلم

جان برخی آن لعل شکرریز کنم من

صد نافه چنین دزدمش از هر خم و هر چین

گر دست در آن زلف دلاویز کنم من

ای ترک! اگر باز نداری دل «ترکی»

عرض تو به شهزادهٔ تبریز کنم من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق عمیق و بی‌پروای شاعر به معشوق است. او با ارادت و شجاعت از هر گونه ترس و پرهیز از عشق سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که عشق به زیبایی‌های معشوق برای او غیرقابل اجتناب است. شاعر به عشق شبانه‌اش، خواب‌های پریشان و خیالات پرشور می‌پردازد و آرزو دارد که هر لحظه در کنار معشوقش باشد. او زیبایی معشوق را ستایش می‌کند و از تأثیر لب‌های شیرین و دلکش او بر جانش می‌گوید. در نهایت، شاعر خواستار توجه معشوق و ابراز علاقه به اوست، نشان‌دهنده شدت احساسات و وابستگی عمیقش به این عشق است.