نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۸ - زلف عنبرین ترکی شیرازی

ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای رخت چون ماه تابان! وی خطت چون مشک چین

ای عیان در هر خم زلف تو چندین عقد و چین!

چین بر ابروی خم افکندن نباشد خوش نما

خوش بود چین و شکن بر آن دو زلف عنبرین

قامتت سروی ست گر سرو آورد لیمو ببار

عارضت ماهی ست گر مه را بود جابر زمین

آن سیه خالی که در کنج لبت دارد مکان

هندویی ماند که باشد بر سر کوثر مکین

خال دزد رهزنت جا کرده بر کنج لبت

هیچ دزدی را نباشد این چنین حضی حصین

ماه با عقرب قرین کرده به ماهی یک دو روز

عقرب زلف تو باشد روز و شب، با مه قرین

ما گدایان سر کوی توایم ای شاه حسن!

دیده بگشا یک دمی، حال گدایان را ببین

خنده می آید تو را بر جسم رسم لاغرم

هر که را بیماری عشق است کی گردد سمین

داد «ترکی» را بده ورنه برم من شکوه ات

پیش سلطان نجف، یعنی امیر المؤمنین

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقه‌اش اشاره می‌کند و او را به ماه و مشک تشبیه می‌کند. از پیچیدگی و زیبایی زلف‌های او سخن می‌گوید و ابرو و قامت او را ستایش می‌کند. همچنین به دلبستگی و عشق خود نسبت به او اشاره می‌کند و خود را گدای عشق او می‌داند. شاعر از معشوق می‌خواهد که نگاهی به حال عاشقان بیندازد و در پایان به دعایی برای رسیدن به مقام والای امیر المؤمنین اشاره می‌کند.