نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۳ - فخر کاینات ترکی شیرازی

ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

من آدمی به چشم ندیدم مثال تو

نور خدایی است عیان از جمال تو

از بسکه در خیال منی روز تا به شب

شبها به خواب می نروم از خیال تو

دیگر به جستجوی هلالش چه حاجت است

آن را که دیده ابروی همچون هلال تو

ای فخر کاینات! که عقل ذوی العقول

کی می توان رسید به کنه کمال تو

حسن خصال تو نتواند کسی نوشت

آگه بود خدای، ز حسن خصال تو

سیمرغ وهم گر بپرد صد هزار سال

کی می رسد به پایهٔ قصر جلال تو

خورشید نور خویش نگسترده بر زمین

جز بهر آن که بوسه زند بر نعال تو

بر قصیر و نجاشی و خاقان و اردوان

جا دارد ار که فخر نماید بلال تو

روزی که سر زخاک برآرم من از خرد

چیزی دگر نخواهم الا وصال تو

«ترکی» کجا و وصف کمال تو از کجا

صلوات بر تو باد و، بر اصحاب و آل تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از زیبایی و کمال معشوقش تمجید می‌کند. او معشوق را به نور خداوند تشبیه می‌کند و می‌گوید که چهره‌اش از خیال او بیرون نمی‌رود. شاعر به جستجوی زیبایی بیشتر در طبیعت نیازی نمیبیند و به کمالات معشوق خود می‌بالد. در پایان، او تنها آرزوش وصال معشوق است و بر او و اهل بیتش درود می‌فرستد.