نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۱ - در و مرجان ترکی شیرازی

ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ای که در حسن، ماه تابانی

از لطافت چو حور و غلمانی

راست گویم به راستی قدت

سرو نبود به هیچ بستانی

نه طبیبی که مورث دردی

نه حبیبی که دشمن جانی

به تو مشتاقم آن چنان که به آب

تشنهٔ خسته در بیابانی

دامنم پر زاشک و خون دل است

گر خریدار در و مرجانی

می شنیدم که نیست در تو وفا

چون بدیدم هزار چندانی

خشم آلوده با من استی و بس

با رقیبان مدام خندانی

به طریقی که کشته ای تو مرا

نکشد کافری، مسلمانی

ترک چشم تو خون «ترکی» ریخت

تو مگر حکمران ترکانی؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و لطافت محبوب خود اشاره می‌کند و او را از دیگران متمایز می‌سازد. شاعر با استفاده از تشبیه‌هایی چون ماه و حور، زیبایی محبوب را توصیف می‌کند و بیان می‌دارد که هیچ چیز و هیچ کس به اندازه او برایش اهمیت ندارد. این اشتیاق و آرزو به او مانند تشنه‌ای در بیابان برای آب است. شاعر احساس درد و رنجی عمیق به خاطر جدایی و بی‌وفایی محبوبش دارد و در عین حال، حس خشم و حسرت نسبت به وضعیتی که در آن گرفتار شده، به وضوح احساس می‌شود. این احساسات و عواطف در نهایت به تصویر کشیدن عمق عشق و درد ناشی از آن می‌انجامد.