نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۴ - برگ گل ترکی شیرازی

ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تا به رخ آن سیمتن رنگین نقاب انداخته

سایه ای از برگ گل، بر آفتاب انداخته

تا گشوده از سر زلفین پرتابش گره

عاشقان را سر به سر، در پیچ و تاب انداخته

مردم چشمم ز هجر خال هندوی لبش

همچو زنگی بچه ای خود را در آب انداخته

پای از سر باز نشناسم یاران همتی

این چه افیونی است ساقی در شراب انداخته

زان شراب آتشین کافکنده در جام چو لب

آتشی گویا به جان شیخ و شاب انداخته

خال بر رخساره اش دانی چرا باشد سیاه؟

بسکه خود را در میان آفتاب انداخته

خوف «ترکی» ز آفتاب گرم روز محشر است

خویش را در زیر ظل بوتراب انداخته

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جاذبه معشوق اشاره می‌کند که با نقاب رنگینش و سایه برگ گل، آفتاب را تحت تأثیر قرار می‌دهد. او از زلف معشوق می‌گوید که عاشقان را در پیچ و تاب می‌اندازد. شاعر همچنین به درد و غم از دست دادن عشق اشاره می‌کند و احساسات خود را با تصاویری چون زنگی بچه‌ای که در آب می‌افتد، بیان می‌کند. او به تاثیر شراب و افیون ساقی که بر یاران می‌زند، اشاره دارد و از حرارت شراب آتشین و تأثیر آن بر روح و جان سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر به سیاهی خال معشوق و ترس از روز قیامت اشاره می‌کند و حالتی از ناامیدی و غم را منتقل می‌کند.