شمارهٔ ۱۲۰ - رخ افروخته ترکی شیرازی
ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفهنگاریها / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دوش آمد دلبرم با چهرهٔ افروخته
وز رخ افروخته جان جهانی سوخته
از کمان غمزه اش تیری مرا بر دل رسید
شصت او نازم عجب تیرافکنی آموخته
از نگاهی جامهٔ صبر مرا او پاره کرد
من چو حربا دیده بر خورشید رویش دوخته
گفتمش جانا ز تاب عشق عالم سوز تو
صبر و تاب و جسم و جان وخانمانم سوخته
این وفاداری ز «ترکی» بس که با این مفلسی
یک سر موی تو را با عالمی نفروخته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از دیدار محبوبی با چهرهای خیرهکننده صحبت میکند که زیباییاش جان دنیا را به آتش کشیده است. تیر غمزه او به دل شاعر نشسته و او را مجذوب کرده است. شاعر از سختی و درد عشق میگوید و ابراز میکند که حتی در برابر عشق سوزان محبوب، صبرش را از دست داده است. او وفاداریاش را با اشاره به اینکه حاضر نیست حتی یک مو از محبوب را با تمام دنیا عوض کند، نشان میدهد.