شمارهٔ ۱۷ - کوی حبیب ترکی شیرازی
ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفهنگاریها / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
دلشده گانیم ما، بر سر کوی حبیب
باک نداریم ما یک سر مو، از رقیب
درد دل عاشقان به نشود از دوا
درد سر ما مده بیش از این ای طبیب!
داروی درد دل عاشق بیچاره نیست
جز لب عناب گون یا، زنخ همچو سیب
سرو ز رشک قدت مانده فرو پا به گل
ماه ز شرم رخت گشته نهان در حجیب
ساخته پا بستم آن گیسوی همچون کمند
برده دل از دستم آن نرگس جادو فریب
بس دل صید افکنان زیر کمند آوری
گر تو به عزم شکار پای نهی در رکیب
جان و دل خویش را برخی قاصد کنم
گر ز سر کوی تو سوی من آرد کتیب
خواهش «ترکی» بود از لب تو بوسهای
نیست تو را آن کرم، نیست مرا این نصیب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و دلتنگی خود برای معشوق صحبت میکند. او در کوی محبوب به سر میبرد و نگرانی از رقیب ندارد. درد عاشقان قابل درمان نیست و هیچ دارویی جز لبان معشوق نمیتواند کمک کند. شاعر به زیبایی محبوب اشاره میکند که در برابر قد او، دیگران شرمندهاند. او از گرفتار شدن در دام عشق و زیبایی محبوبش سخن میگوید و آرزوی یک بوسه از او را دارد، اما احساس میکند که این آرزو برایش میسر نیست. به طور کلی، شعر حالتی عاشقانه و پر از درد و حسرت را به تصویر میکشد.