شمارهٔ ۱۸ - فرقت دلدار ترکی شیرازی
ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفهنگاریها / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آن پری کز من به یغما برده آرام و شکیب
دین و دل برد از کفم زان نرگس جادو فریب
آرزو دارم که باشد حلقهٔ چشمم رکاب
هر زمان کان شهسوار من کند پا در رکیب
ماه من بیپرده گر رخسار سازد آشکار
ماه از شرم رخش پنهان کند رخ در حجیب
چشم مستش گرنه خون عاشقان را ریخته
پس برای چیست دارد پنجه دایم در خضیب؟
از عتاب باغبان و از عذاب نیش خار
در بهاران کی نماید ترک گلشن، عندلیب؟
علت بیماری عاشق ز علتها جداست
درد عاشق کی شود به از مداوای طبیب؟
دلبری دارم تعالی الله که از نور رخش
عرش و فرش و لوح و کرسی یافته آئین و زیب
یار من آن است کز کویش چو آید قاصدی
بر مشامم آید از سر تا به پایش بوی سیب
چشم آن دارم که سوی خویشتن خواند مرا
وین عجب نبود که شاهی پرسد از حال غریب
جان و دل از شوق تحت قبهاش سازم نثار
گر زیارتگاه او روزی مرا گردد نصیب
«ترکیا» در فرقت دلدار صابر شو که هست
هر نشیبی را فراز و هر فرازی را نشیب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشقی عمیق و دردناک سخن میگوید که دل و دینش را به یغما برده است. او آرزو دارد که چشمان معشوقش به او نگاه کند و زیبایی او را بیپرده نشان دهد. شاعر به عشق و دوری از معشوقش اشاره میکند و میگوید که این درد و رنج تخصصی جدا از هر درمان طبی دارد. او از زیبایی و نور معشوقش سخن میگوید و بوی لطیف او را توصیف میکند. در پایان، شاعر به صبر در دوران فراق اشاره میکند و میگوید که هر فرازی، نشیبی دارد و باید به آن تن داد.