شمارهٔ ۲۲ - لعل درفشان ترکی شیرازی
ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفهنگاریها / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
جانا! شکن میفکن بر طاق ابروانت
چین و شکن بود خوش بر جعد گیسوانت
خون می چکاند از دل، مژگان چون خدنگت
دل می رباید از کف، ابروی چون کمانت
روزی عنایتی کن، بگشای غنچه لب
تا بشنوم کلامی از لعل درفشانت
خواهم که آیم از شوق، شب ها به پای بوسی
اما چه چاره سازم با ظلم پاسبانت
گر تو زنی به تیرم، دل از تو برنگیرم
حاشا که من شوم دور، از خاک آستانت
گردیده ام به روزی گر من تو را نبینم
خوشتر بود که بینم همراه دیگرانت
در گردنم بیفکن، از زلف خویش طوقی
در کوی خویش جاده در جرگه سگانت
یک بوسه گر فروشی جانا! به قیمت جان
هستم به جان خریدار، گلبوسه از لبانت
«ترکی» ز بس که شعرت، باشد لطیف و شیرین
گویا که قند مصری، می ریزد از دهانت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به زیبایی و جذابیت معشوق پرداخته و احساسات عاشقانه شاعر را به تصویر میکشد. او از ویژگیهای دلربای محبوبش مانند ابرو و موهایش سخن میگوید و میخواهد از نزدیک او را ببیند و لبهایش را ببوسد. شاعر در عین حال از مشکلاتی که در راه عشقش وجود دارد، چون وجود پاسبانان و موانع دیگر، میگوید و ابراز میکند که حتی اگر به او تیر بزنند، از عشقش دست نخواهد کشید. در نهایت، او با اشاره به لطافت کلام معشوقش، خود را آماده فدای عشق او میکند و به دنبال یک بوسه از او است.