شمارهٔ ۲۴ - زخم عشق ترکی شیرازی
ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفهنگاریها / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
همچو من، سوخته جانی به همه عالم نیست
میتوان گفت که در جنس بنی آدم نیست
دوش رفتم به خرابات ندادند رهم
کاین مکان، جای تو و مثل تو نامحرم نیست
عشق در عالم معنیست نهالی شاداب
خوش نهالیست و لیکن ثمرش جز غم نیست
من از آن روز که جامی زدم از بادهٔ عشق
راست گویم که از آن روز، دلم خرم نیست
زخم شمشیر بود چارهپذیر از مرهم
زخم عشق است که او را به جهان مرهم نیست
هیچ کس را نشود شادی پیوسته نصیب
شادیی نیست که دنبال سرش، ماتم نیست
عالم عشق، بود دورتر از عالم عقل
عاقلان را خبر از لذت آن عالم نیست
مردهٔ زنده دل است آنکه بمیرد در عشق
زندِگان را ، خبر از عشق مسیحا دم نیست
در ره سیل، مزن خیمه به غفلت «ترکی»
باخبر باش که بنیاد عمل محکم نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر در مورد عشق و درد ناشی از آن میپردازد. شاعر میگوید که هیچکس مانند او در جهان وجود ندارد و عشق را به عنوان یک درخت شاداب معرفی میکند که ثمرش تنها غم است. او از روزی که به باده عشق روی آورده، دیگر خوشحال نیست. زخم عشق را مختص به خود میداند و معتقد است که شادی واقعی نمیتواند همیشگی باشد و هر شادی با غم همراه است. همچنین، او استخوانبندی عشق را فراتر از عقل میداند و میگوید که عشق میتواند روح را زنده کند. در نهایت، او هشداری میدهد که بر روی عمل برداشت شده از عشق بیپروایی نکنید، زیرا پایههای آن محکم نیست.