شمارهٔ ۱۹ - دو زلف پر خم ترکی شیرازی
ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفهنگاریها / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
پرده بردار از رخ چون آفتاب
حیف باشد آفتاب اندر حجاب
آفتاب از شرم ننماید طلوع
گر ز رخ یک لحظه برداری نقاب
هر که بیند آفتاب روی تو
آفتابش نیم شب آید به خواب
تاب از دلهای مردم می بری
زان دو زلف پرخم و، پرپیچ و تاب
زلف پرچینت کمند رستم است
گردن ما گردن افراسیاب
مانده چشمم خیره در رخسار تو
دیده نتوان بست حربا ز آفتاب
از لب لعلت چسان دل برکنم
صبر نتوان کرد مستسقی بر آب
چشم مستت خنجر از مژگان به کف
دارد و، دارد به قتل ما شتاب
بی گنه، خون کسی را ریختن
گوییا در کیش وی باشد ثواب
گرنه خون عاشقان ریزی چرا؟
روز و شب سر پنجه داری در خضاب
نیست ما را تاب مهجوری ز تو
بی سبب از ما نگارا! رخ متاب
داده «ترکی» را بده ورنه کند
شکوه از دست تو پیش بوتراب
شیر حق صهر نبی فخر بشر
سرور دین، شافع یوم الحساب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جاذبههای عشق و معشوقه است. شاعر به معشوقه خود خطاب میکند و از او میخواهد که حجاب را کنار بزند و چهرهاش را نمایان کند. او از تأثیر زیبایی معشوقه بر دلها و احساسات عاشقان سخن میگوید و میگوید که دیدن چهرهاش مانند آفتاب است که در تاریکی شب میتابد. شاعر همچنین از دشواریهای عاشقی، ناتوانی در دوری از معشوق و شوق دیدار او میگوید. به طور کلی، اشعار به شکوه و عظمت عشق و زیبایی معشوق اشاره دارد و احساسات عمیق عاشقانه را منتقل میکند.