شمارهٔ ۲۹ - حلقهٔ رکاب ترکی شیرازی
ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفهنگاریها / وزن: فاعلات فع فاعلات فع
رویت ای صنم! ماه نخشب است
جنتت رخ و، کوثرت لب است
زلف بر رخت دیدم ای صنم!
گفتم این قمر، وان چه عقرب است
دل ببر مرا، میتپد مدام
دارویش تو را سیب غبغب است
از جدایی ات روز و شب مرا
ورد یا خدا، ذکر یا رب است
مرگ من تو را، عین مقصد است
وصل تو مرا، اصل مطلب است
از فراق تو روز تا به شام
شام من دراز، روز من شب است
ساغرم ز می، دیده ام ز خون
آن بود تهی، وین لبالب است
دیده ام تو راست حلقهٔ رکاب
ابرویم تو را نعل مرکب است
کوکبم زبون، طالعم نگون
این چه طالعی ست، وین چه کوکب است؟
«ترکی» حزین، از جدائیت
مونس اش غم و، همدمش تب است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت محبوب خود میپردازد. او میگوید که چهره محبوبش مانند ماه زیباست و لبانش مانند بهشت است. شاعر دلش را به محبوب میدهد و از درد جداییش میگوید که زندگیاش را سیاه کرده است. او احساس میکند که مرگش در عشق محبوبش نهفته است و وصال او را هدف اصلی زندگی میداند. شاعر از سختیهای جدایی و غم و اندوه ناشی از آن سخن میگوید و در نهایت از تقدیر خود و ستاره بدشگونش گلهمند است.