نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳ - قبلهٔ ابرو ترکی شیرازی

ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دل برده زمن دلبرکا! غمزه و نازت

بربوده زکف صبر و توان، زلف درازت

بگرفت دلم را خم گیسوی کمندت

بگداخت تنم را غم فولاد گدازت

بازآی که از رفتن تو جان ز تنم رفت

جان باز شود روزی اگر بینم بازت

سوی تو بود روی نیاز همه کس لیک

جز خود نبود سوی کسی روی نیازت

از بس که بود در نظرم قبله ابروت

حاشا که فراموش کنم وقت نمازت

در گوش تو زلف تو شب و روز، چه گوید

این زنگی بدخو ز چه شد محرم رازت؟

بس شعبده بازی کند این خالک هندوت

فریاد از این هندوک شعبده بازت

ای عشق چه چیزی تو که هستند طلبکار!

ترسا زکلیسا و مسلمان ز حجازت

«ترکی» تو مکن کاهلی از پیروی عشق

کآخر به حقیقت برساند ز مجازت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار از عشق و دلبستگی سخن می‌گوید. او از زیبایی و جذابیت معشوق خود که دلش را ربوده، می‌نویسد و بیان می‌کند که تحمل دوری او برایش دشوار است. اشعار نشان‌دهنده‌ی تنهایی و غم ناشی از جدایی است. شاعر به یادآوری معشوق و احساس نیاز به او اشاره می‌کند و برای او مقام بالایی قائل است. همچنین، او از دلبستگی‌اش به زیبایی‌های معشوق و تاثیر آن‌ها بر زندگی‌اش سخن می‌گوید و در نهایت، به این نتیجه می‌رسد که عشق باید پیروی شود و نباید از آن غافل ماند.