شمارهٔ ۲۷ - حلقهٔ چشم ترکی شیرازی
ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفهنگاریها / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
قسم جانا! به جان دوستانت
که دارم دوست تر از جسم و جانت
شب و روز از خیال بوی زلفت
شدم لاغرتر از موی میانت
چکد خون دل از چشمم چو یاقوت
ز هجر لعل چون قوت روانت
مرا هر دم رسد از سینه تیری
از آن ابرو ی خم تر از کمانت
تو شیرین خنده گر خندی به گلزار
نخندد غنچه از شرم دهانت
سمند خویش را آهسته تر ران
مشو یکباره دور از همرهانت
دگر در باغ ننشاند صنوبر
اگر قامت به بیند باغبانت
رکابت را کنم از حلقهٔ چشم
به دستم گر رسد روزی عنانت
رقیبان من از حسرت بمیرند
اگر نام من آید بر زبانت
ولی من خود از آن شوقی که دارم
همی خواهم که تا بوسم دهانت
شکر می ریزد از کلک تو «ترکی»
نی قند است گویی در بنانت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و آرزوی وصال معشوق است. شاعر به شدت به معشوق خود وابسته است و در وصف زیباییهای او و تأثیر آنها بر خود، احساس درد و longing (اشتیاق) میکند. او از خواب و بیداریاش، شور و شوقی که به معشوق دارد و همچنین انتظار به وصالش صحبت میکند. بنابراین، غم فراق و حسرت بر لبان معشوق و زیباییهای او به حساسیت و لطافت شعر افزوده شده و شاعر به شدت از فاصلهاش با معشوق خود رنج میبرد.