شمارهٔ ۲۸ - خورشید منیر ترکی شیرازی
ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفهنگاریها / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مستی اگر از شرب نبید است و شراب است
پس چشم تو ناخورده شراب، از چه خراب است
این رنگ حنا نیست که داری به کف دست
از خون دل ماست که دست تو خضاب است
شب ها ز غم نرگس بیمار تو تا صبح
بیمارم و، بیدارم و، چشم تو به خواب است
خورشید منیر است که پنهان شده در ابر
یا بر رخ زیبای تو از زلف نقاب است
بر کشتن من، خنجر مژگان تو کافی است
خنجر مکش و تیغ مزن! این چه شتاب است
دل جویی من گر بنمایی گنهی نیست
دلجویی دل سوخته گان، عین ثواب است
اینجا که تویی حاضر و، چنگی و ربابی ست
هوشم به تو و،گوش بر آواز رباب است
این بوی دل سوخته در سینه ی«ترکی» ست
جانا! تو مپندار که این بوی کباب است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساساتی عمیق و عاشقانه خود اشاره میکند. او میگوید که مستیاش نه از شراب بلکه از عشق و زیبایی معشوق است. رنگ حنا بر دست او نشاندهنده غم و درد دل اوست. شاعر شبها به خاطر غم معشوقش بیدار میماند، در حالی که محبوبش در خواب است. او زیبایی معشوق را به خورشید پنهان در ابر تشبیه میکند و از خنجر مژگانش به عنوان وسیلهای برای کشتن خود نام میبرد. شاعر تأکید میکند که دلجویی از دلسوختگان کار نیکویی است و در نهایت به شیرینی موسیقی و عطر دلسوختگی خود اشاره میکند. در کل، شعر بیانگر عشق عمیق، درد و yearning (آرزوی شدید) شاعر است.