شمارهٔ ۳۹ - زلف گره گیر ترکی شیرازی
ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفهنگاریها / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
باز دیوانه شدم من، غل و زنجیر کجاست؟
دلبری را که بود زلف گره گیر کجاست؟
من خرابم ز غم یار، حریفان مددی
ساقی میکده با داروی تعمیر کجاست؟
دلبرم مست و خراب است و، به کف شمشیرش
تن مجروح مرا طاقت شمشیر کجاست؟
در دلم هست که از دوست، نمایم گله ای
چون نشینم ببرش قوهٔ تقریر کجاست؟
عهد کردم که دگر، دل نسپارم به کسی
خوب عهدی ست ولی چاره تقدیر کجاست؟
خواهم ار شعر نویسم گخ و گاهی «ترکی»
بسکه افسرده دلم، حالت تحریر کجاست؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به احساس دیوانگی و ناتوانی خود در مواجهه با عشق اشاره کرده است. او از غم و زخمهای عشق میگوید و در جستجوی دلبری است که دیگر نمیتواند او را بیابد. در عین حال، با وجود عهدی که برای عدم سپردن دل به کسی دیگر بسته، نمیتواند از گله کردن از دوست دست بردارد. همچنین، او به حالت افسردگی و عدم توانایی در نوشتن شعر پرداخته و از فقدان شور و حال در دنیای ادبیاتش شکایت میکند.