شمارهٔ ۴۰ - گلشن وصل ترکی شیرازی
ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفهنگاریها / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
از من ای دوست! تو را مهر بریدن عجب است
در حق من سخن غیر، شنیدن عجب است
جان من آمده از حسرت لعل تو به لب
لب چون لعل تو را غیر مکیدن عجب است
بر سر کوی تو یک عمر نشستن، سهل است
نمک وصل تو روزی، نچشیدن عجب است
آهوی چشم تو نخجیر کند شیران را
آهو اندر عقب شیر دویدن عجب است
از تو ای خواجه! که صد بنده به یک بوسه خری
بندهٔ مثل منی را نخریدن عجب است
چشم را چشم کبودان، سیه از سرمه کنند
از تو بر چشم سیه، سرمه کشیدن عجب است
گر خلد خار فراق تو به جانم نه عجب
گلی از گلشن وصل تو نچیدن عجب است
نیش فصاد ز دست تو گشاید رگ خون
خونش از چشم من زار، چکیدن عجب است
جان فدا کردن «ترکی» به تو نبود عجبی
جان فدا کردن و، روی تو ندیدن عجب است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر غزلی است که شاعر از عشق و دلدادگی خود به محبوبش سخن میگوید. او ابراز میکند که چگونه جدایی و فاصله از محبوب برایش دردناک و عجیب است. شاعر به حسرت و آرزوهای خود اشاره میکند و میگوید که نشستن در کنار کوی محبوب هرچند آسان است، اما نچشیدن طعم وصال او عجیبتر است. همچنین، او به زیباییهای محبوب و تأثیر عمیق او بر زندگیاش اشاره میکند و در نهایت به بیقیمتی عشق و اینکه بوسهای از محبوب برایش بینهایت ارزشمند است، اشاره میکند. شعر به زیبایی احساسات عمیق عاشقانه را به تصویر میکشد.