شمارهٔ ۵۳ - راحت جان ترکی شیرازی
ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفهنگاریها / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
تا قد سرو تو در باغ دلم، موزون شد
چشم خونبار من از اشک روان، جیحون شد
تا به گرد مه روی تو خط سبز دمید
روز من تار شد و، حسن رخت افزون شد
بی سبب دور شدی از برم ای راحت جان!
وز غم هجر تو آهم به سوی گردون شد
تو علارقم من ای دوست! به همراه رقیب
به چمن رفتی و از غصه مرا دل، خون شد
شوخ لیلی وش من، سلسلهٔ زلف گشود
بستهٔ سلسله اش صد چو من مجنون شد
زاهد از گوشهٔ مسجد، به سوی میکده رفت
آه و افسوس که در شرع، چه بی قانون شد
سجده بر قالب آدم چو عزا زیل نکرد
زان سبب بود که مردود شد و، ملعون شد
هر که در میکده عشق، ننوشید قدح
بی شک از دایرهٔ اهل صفا، بیرون شد
بر سر کوی تو «ترکی» به چه خواری جان داد
خبر از کس نگرفتی، که فلانی چون شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این غزل به بیان احساسات عمیق شاعر درباره عشق و فراق میپردازد. شاعر با توصیف زیبایی معشوق و تأثیر آن بر روح و جان خود، نالهها و دردهای ناشی از دوری او را ابراز میکند. او میگوید که چشمش به اشکهایش میریزد و زندگیاش در غیاب معشوق تیره و تار شده است. همچنین به تضاد بین عشق و قوانین شرع اشاره میکند و نقدی بر زاهدانی دارد که به میکده رفتند. در نهایت، شاعر از دلتنگی و بیخبری معشوق اظهار تاسف میکند. این شعر به طور کلی بازتابدهنده غم و اندوه ناشی از عشق ناموفق و فراق است.