نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۸ - نسیم بهشت ترکی شیرازی

ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

رخت چو ماه دو پنج و چهار را ماند

سواد زلف تو شبهای تار را ماند

به گرد عارض و، پشت لب تو سبزه و خط

کنار آب بقا سبزه زار را ماند

دهان چو حقهٔ یاقوت و، عقد دندانت

میان حقه، در شاهسوار را ماند

نسیم کوی تو گویا بود نسیم بهشت

شمیم موی تو مشک تتار را ماند

ز حادثات شد ایمن، هر آن که دل به تو داد

از آنکه مهر تو رویین حصار را ماند

به گاه جود و سخاوت، کف در افشانت

ز درفشانی، ابر بهار را ماند

حدیث خلق خوشت چون رقم کند «ترکی»

صریر خامه اش آوازه تار را ماند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر به زیبایی‌های معشوقه‌اش اشاره می‌کند و آن را با عناصر طبیعت و چیزهای باارزش مقایسه می‌کند. او می‌گوید که زیبایی چهره و زلف معشوقه‌اش مانند شب‌های تار و سبزه‌زارهاست. دندان‌های او به یاقوت شبیه است و لبانش یادآور بهشت‌اند. کسانی که دل به او داده‌اند، از حوادث و مشکلات زندگی در امان هستند. سخاوت و جود او نیز همچون باران بهاری است. در نهایت، خوبی‌های او در کلام و هنر به یادگار می‌ماند. این اشعار متعهد به تجلیل و توصیف عشق و زیبایی‌اند.