شمارهٔ ۶۰ - گوهر شهوار ترکی شیرازی
ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفهنگاریها / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا چند دلم خسته و بیمار بماند
دایم به غم و غصه گرفتار بماند
ساقی به درآر آن می رنگین شده در خم
در خم نه قرار است که بسیار بماند
پر کن تو سبو، زان می و بر دوش منش نه
بگذار که بر دوش من این بار بماند
آن باده که در شیشه، نهان گشته پریوار
مگذار که در شیشه پریوار بماند
این دختر رز کآمده از باغ به بازار
حیف است که بی پرده به بازار بماند
زنگ غمم از دل بزدا با قدحی می
تا چند بر این آینه زنگار بماند
گر باده از این دست بریزی تو به ساغر
مشکل که کسی با خود و هشیار بماند
زاهد که بود منکر می، در به رخش بند
بگذار که تا در پس دیوار بماند
در دست من استی تو و، مشکل که گذارند
در دست من این گوهر شهوار بماند
«ترکی» به جهانی که در او بوی وفا نیست
جاوید نمانی تو و، اشعار بماند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از دلخوری و ناراحتی خود سخن میگوید و میخواهد که از غمها رهایی یابد. او از ساقی میخواهد تا می رنگین را بیرون آورد و به او بدهد، زیرا نمیخواهد درد و رنجش ادامه داشته باشد. شاعر خواهان این است که شادی و لذت ببرد و از باده و زیباییها بهرهمند شود. همچنین او از زاهدان میخواهد که نگرش منفی خود را کنار بگذارند و بگذارند او از شادی و عشق زندگیاش لذت ببرد. در نهایت، شاعر به یک واقعیت تلخ اشاره میکند که در جهانی که وفا وجود ندارد، زبان شعر و احساسات، جاودانه خواهند ماند.