شمارهٔ ۶۲ - مژده وصل ترکی شیرازی
ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفهنگاریها / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای صبا! نکهتی از شیراز بیار
عرض حالی ببر و، راز دلی باز بیار
از من زار پیامی، سوی دلدار ببر
نامه ای زان بت عاشق کش طناز بیار
مدعی تا نکند فهم، که در نامه چه بود
مطلبش فهم کن و، نامهٔ سرباز بیار
در میان من و او سری و رازی ست نهان
بی کم و بیش، همان سر و همان راز بیار
غزلی از من دل خسته به گوشش برسان
سخنی از لب آن یار خوش آواز بیار
یکدم ای باد صبا! کن تو مسیحا نفسی
مژدهٔ یار مرا از ره اعجاز بیار
نازنین یار من، ار ناز کند یا که نیاز
خبر ناز و نیازش، تو به صد ناز بیار
یار من سخت عزیز است تو خارش، مشمار
پیش من نامه او را تو، به اعزاز بیار
مبتلای من اگر مژدهٔ وصلی به تو داد
مژده اش بی خبر از مردم غماز بیار
تا به «ترکی» نبرد ظن کسی ای باد صبا!
از بر دوست، پیامی غلط انداز بیار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از باد صبا میخواهد تا پیامی از معشوقش به او بیاورد. او درخواست میکند که نکهتی از شیراز و راز دلش را با خود بیاورد. شاعر به باد صبا میگوید که حواسش به معانی نامهاش باشد تا کسی نتواند بفهمد محتوا چیست. او احساس میکند که بین او و معشوقش سری و رازی نهان است و میخواهد غزلی از دل خستهاش به معشوق برساند. همچنین از باد صبا میخواهد تا مژدهای از یارش بیاورد و او را در هر حال محترم بشمارد. شاعر در انتها یادآور میشود که اگر خبری از وصالی به باد صبا رسید، باید این خبر را بیخبر از دیگران به او برساند.