نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۱ - لوح دل ترکی شیرازی

ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

بیاور قاصدا! از یار، کاغذ

ببر از من، سوی دلدار، کاغذ

رسان از من، به آن یار دل آزار

نهان از دیدهٔ اغیار، کاغذ

زبانی کو که ای شوخ دل آرام!

نوشتم بادل خونبار، کاغذ

یقین دارم که ننویسی جوابی

نویسم گر هزاران بار، کاغذ

به یک کاغذ، غمم بزدایی از دل

که باشد نیمی از دیدار، کاغذ

ز بس از چشم «ترکی» خون روان شد

چو لوح دل شده گلنار، کاغذ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از قاصدی می‌خواهد تا پیام عشقش را به معشوق برساند. او احساسات عمیق و دردناک خود را به‌صورت نوشته‌ای به معشوق می‌فرستد و می‌داند که احتمالاً پاسخ نخواهد گرفت. شاعر به شدت تحت تأثیر چشمان زیبای معشوق قرار دارد و از درد و غم عشقش سخن می‌گوید. او می‌خواهد با یک کاغذ، بخشی از غم و درد خود را کاهش دهد و یادآور می‌شود که احساساتش به اندازه‌ای عمیق است که دلش را مانند گلنار (خرما) کرده است.