نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۳ - قرص قمر ترکی شیرازی

ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

آفتاب رویت ای قرص قمر!

برد از دل تابم و، هوشم ز سر

یک نظر دیدم رخت را بی حجاب

واله و حیران شدم از یک نظر

عارضت ماهی بود، بر سر کلاه

قامتت سروی بود، بسته کمر

گر ملک خوانم تو را الحق به جاست

زآنکه این صورت نباشد با بشر

روی برتابی و، از من بگذری

بینمت روزی اگر در رهگذر

الامان از تیر شستت الامان

الحذر از چشم مستت الحذر

این نموده خانهٔ صبرم خراب

وان نشسته بر دل من، تا به پر

هندوی خالت ز جادویی نمود

خانهٔ عقل مرا زیر و زبر

«ترکیا» شعرت بسی شیرین بود

خامه است این در کفت یا نیشکر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی محبو ب و جذابیت معشوق خود اشاره می‌کند. او از قدرت تاثیر چهره معشوق بر دل و عقل خود می‌گوید و از حیرت و عشق ناشی از دیدن او صحبت می‌کند. معشوق مانند خورشید و ماه، دل شاعر را پر کرده و سبب شگفتی و اشتغال خاطر او شده است. شاعر احساس می‌کند که زیبایی معشوق فراتر از اینکه یک انسان باشد، است و او را به ملک و مخلوقاتی برتر تشبیه می‌کند. همچنین، او از خطر و عواقب عشق بیان می‌کند و نشان می‌دهد که زیبایی معشوق می‌تواند عقل و دل او را به هم بریزد. در نهایت، او اشاره به لطافت و شیرینی شعر خود دارد که می‌تواند بر دل‌ها نشیند.