شمارهٔ ۶۵ - طفل اشک ترکی شیرازی
ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفهنگاریها / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای رخت چون صبح روشن، گیسویت چون شام تار!
ای لبت آب حیات و، وی خطت مشک تتار!
عارضت ماهی ست گرمه را بود عناب لب
قامتت سروی ست گر سرو آورد لیمو ببار
چشم جادوی تو از سر، می رباید عقل و هوش
خال هندوی تو از دل، می برد صبر و قرار
باغبان بیند اگر سرو قد رعنای تو
سرو ننشاند از این پس، در کنار جویبار
یک اشاره گر کنی، ز ابروی چون تیغ کجت
کشته ها بینی زهر جانب، قطار اندر قطار
رخ نهان در پرده سازی، دل بری از دست خلق
آه اگر بی پرده رخ بر خلق، سازی آشکار
در کنارم دایم از هجرت نشسته طفل اشک
کی چو طفل اشک، یکبارت ببینم در کنار
نی همین «ترکی» است در چین سر زلفت اسیر
همچو وی باشد اسیرچین زلفت صد هزار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد. شاعر با تصویرسازیهایی شاعرانه از ویژگیهای ظاهری و چهره عاشق، نظیر گیسوانش که همچون صبح و لبهایش که مانند آب حیات هستند، احساس عمیق خود را به تصویر میکشد. همچنین، توصیف زیبایی چشمها و نقش خال در صورت معشوق، تأثیر آن بر احساسات و عقل شاعر را به تصویر میکشد. شاعر به این نکته اشاره میکند که حتی اگر باغبان سرو زیبای او را ببیند، دیگر نتواند در کنار جویبار سروی بکارد. در ادامه، احساسات عمیق و longing (دلتنگی) او از دوری معشوق و اینکه چگونه او را در تلاش برای پنهان کردن چهرهاش توصیف میکند، احساس عمق عشق و زیبایی را به تصویر میکشد. در نهایت، شاعر اشاره به زلفهای پیچیده معشوق و اسارت خود در زیبایی او دارد.