شمارهٔ ۶۶ - مرغ موسیقار ترکی شیرازی
ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفهنگاریها / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
یار بی پرده شد سوی بازار
شاد باشید یا الو الابصار
او به صد ناز می رود تنها
دل خلق از پیش قطار، قطار
چشم مستش به خواب، شب تا صبح
وز غمش، چشم عاشقان بیدار
من بیچاره از غمش شب و روز
در فغانم چو مرغ موسیقار
صید دل ها تمام در شهر است
او به صحرا همی رود به شکار
ای که با دوست همدمی شب و روز!
تو چه دانی، عداوت اغیار
ترک عادت کجا کند دشمن
تا نکوبی سرش به سنگ، چو مار
ترک چشمش عدوی «ترکی» شد
زینهار از چنین عدو، زنهار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت محبوبی میپردازد که به آرامی و با ناز در بازار قدم میزند و توجه همه را به خود جلب میکند. این محبوب خواب را از چشمان عاشقان میگیرد و باعث غم و اندوه آنها میشود. شاعر از رنج خود به خاطر محبت ناوصل میگوید و بیان میکند که چطور درد عشق او را به فریاد درآورده است. همچنین، او به درگیری بین محبت و دشمنی اشاره میکند و هشدار میدهد که نباید به دشمنان اعتماد کرد، زیرا آنها میتوانند خطرناک باشند. در نهایت، شاعر تأکید میکند که باید از عشق واقعی و وفاداری به دوستان محافظت کرد.