شمارهٔ ۷۲ - قبله نما ترکی شیرازی
ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفهنگاریها / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جانا! زلب لعل تو یک بوسه مرا بس
بیمارم و، این بوسه مرا جای دوا بس
با خشم دهی بوسه و، گویی که بست نیست
گویم اگرم بوسه ببخشی، به رضا بس
گر قبله، فراموش شود وقت نمازم
محراب دو ابروی توام قبله نما بس
صد عقده به دل دارم و، یک عقده گشا نیست
یک خنده ز لب های توام عقده گشا بس
چون دست رسی نیست مرا بر سر زلفت
گر بویی از او بشنوم از باد صبا بس
این جور و جفاها که تو کردی به من ای دوست!
یکبار نگفتم به تو کز بهر خدا بس
«ترکی» نشوی سیر تو از بوسه گرفتن
هر چند که دهد بوسه نگویی که مرا بس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به معشوق خود میگوید که یک بوسه از او برایش کافی است، زیرا او بیمار عشق است و این بوسه میتواند مانند دارویی برایش عمل کند. او از خشم و بیاعتنایی معشوقش شکایت میکند و میگوید اگر در دلش رحمتی بکشد، بوسهای که به او میدهد، کافی است. شاعر همچنین به زیبایی چهره معشوقش اشاره میکند و میگوید که ابروی او برایش بهعنوان قبله و راهنماست. او با بیان اینکه دلش پر از عقدههاست، میگوید که یک لبخند از لبهای معشوقش میتواند این عقدهها را بگشاید. در نهایت، او بیان میکند که از بیتوجهیهای معشوقش آسیب دیده، اما هنوز خواهان بوسهای از اوست و از او میخواهد تا نسبت به این احساساتش بیتفاوت نباشد.