شمارهٔ ۷۴ - پیر مغان ترکی شیرازی
ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفهنگاریها / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
شنو تو این سخن ای زاهد مرقع پوش!
بیا به میکده همراه ما و، باده بنوش
سری بنه به ارادت به پای پیر مغان
غلام درگه او باش و، عبد حلقه به گوش
ز دوش خویش بینداز خرقهٔ پشمین
که تا نهند به میخانه ات صنوبر دوش
تو را نصیحت رندانه می کنم امروز
مر این نصیحت رندانه را، ز من کن گوش
گرت هواست که باشی به دوست محرم راز
زما سوی به جز از دوست، چشم خویش بپوش
مقیم کوی خرابات باش و، لیک آنجا
ز هر که هر چه ببینی ببین و، باش خموش
بیا و خرقه تقوی و زهد چون «ترکی»
به رهن باده بنه، پیش پیر باده فروش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعوتی است از زاهدان که به جای زهد و تقوا، به میکده و مصرف باده بیندیشند. شاعر از زاهد میخواهد که لباس زهد را کنار بگذارد و به پیر مغان احترام بگذارد و به او خدمت کند. او نصیحت میکند که اگر میخواهی به دوست نزدیک و محرم راز شوی، باید از دیگران چشمپوشی کنی و در کوی خرابات (محل مستی) سکونت کنی و silently از همه چیز عبور کنی. در نهایت، شاعر پیشنهاد میدهد که زهد و تقوی را به باده فروشان بسپارد و از آنها باده بنوشد.