شمارهٔ ۸۰ - قبلهٔ ابرو ترکی شیرازی
ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفهنگاریها / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به زیر زلف تو رخشنده چهرهٔ مطبوع
چنان بود که به شب، آفتاب کرده طلوع
به پیش قبلهٔ ابروت، آن سیه گون زلف
چو قنبر است که خم گشته از برای رکوع
از این سپس به پریشانی سر زلفت
به هیچ کس نتوان دید خاطر مجموع
اگر به چشم پر آبم نظر کنی دانی
که فرق هاست ز دریای ژرف تا مینوع
به من که رند قدح نوش و مستم ای زاهد!
ز جام باده سخن گو، نه از اصول و فروع
بر آستان تو اغیار راست اذن دخول
محب خاص تو «ترکی» چرا؟ بود ممنوع
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت چهره معشوق اشاره میکند و او را با پدیدههای طبیعی مقایسه میکند. زلف معشوق به شکل قنبر خمیدهای است که در برابر قبلهای از ابروها قرار دارد. شاعر همچنین به حالت پریشانی در زلف معشوق اشاره میکند و میگوید که هیچ کس نمیتواند به خوبی زیبایی او را درک کند. او از معشوق میخواهد که به چشمانش نگاه کند تا عمق احساسات او را بفهمد. در ادامه، شاعر به زاهد اشاره کرده و از او میخواهد به جای سخن گفتن از اصول و فروع، به لذتهای دنیوی بپردازد. در انتها، شاعر ابراز میکند که نمیداند چرا دوستانش، که عاشق واقعی او هستند، از ورود به حریم معشوق منع شدهاند.