شمارهٔ ۸۲ - برق آه ترکی شیرازی
ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفهنگاریها / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جانا!مکش به قتل من بی گناه تیغ
بر قتل بی گنه، نکشد پادشاه تیغ
آلوده تیغت ارشود ازخون بی گناه
آن بی گناه را شود آخر گواه تیغ
باشد نگاه تیز تو از تیغ تیزتر
هر دم زنی به پیکرم از هر نگاه تیغ
جان می کنم سپر به دم تیغ تیز تو
دانم اگر زنی به من بی پناه تیغ
ترسم چو آوری تو زبالا به زیر تیغ
از برق آه من شکند نیم راه تیغ
تیغت شکافت کوه و، تن من چو برگ کاه
جانا! عبث مزن تو به این برگ کاه تیغ
اول مرا بخوان و بکش تیغ از میان
ترسم به دیگری زنی از اشتباه تیغ
امشب لبم ز لعل لبت کی جدا شود
تا آفتاب بر نکشد صبحگاه تیغ
«ترکی» به دادخواهی اگر آیدت به پیش
ای پادشه! مکش به رخ دادخواه تیغ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل به بررسی احساسات بیپناهی و ترس از مرگ میپردازد. او از تیغ (نماد خطر و مرگ) به عنوان نمادی از قدرت و آسیب یاد میکند و از پادشاه (قدرت) تقاضا دارد که به بیگناهی او توجه کند و به اشتباه به او آسیب نرساند. شاعر از نگاه تیز و خطرناک دیگری یاد میکند و میگوید که حتی نگاهش نیز میتواند کشنده باشد. او نگران است که در لحظهای غفلت، با تصمیمی اشتباه، جانش گرفته شود و از پادشاه میخواهد که به دادخواهی بیپناهان توجه کند و به جای تهدید، حمایت کند. در نهایت، شاعر به احساسات عاشقانهاش اشاره میکند و از دلتنگی برای معشوقش صحبت میکند.