نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۴ - شام فراق ترکی شیرازی

ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

اگر به دست من افتد شبی زمام فراق

کنم ز صفحهٔ ایام، پاک نام فراق

فراق اگر به کفم اوفتد به نیروی صبر

ببین چگونه بهم بشکنم عظام فراق

گمان مبر که زمستی دگر به هوش آیم

از آن شراب که نوشیده ام زجام فراق

صباح کردهٔ شام وصال، کی داند

که ما صباح چسان کرده ایم شام فراق

نچیده دانهٔ کشت وصال را«ترکی»

فلک فکند مرا عاقبت به دام فراق

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار شاعر به بیان احساسات عمیق ناشی از جدایی می‌پردازد. او می‌گوید اگر فرصتی بیابد، نام فراق را از حافظه‌اش پاک می‌کند و با نیروی صبرش، دردهای جدایی را از بین می‌برد. او همچنین تأکید می‌کند که هرگز نمی‌تواند از تاثیرات عاطفی این جدایی رها شود و حتی اگر زمان دیگر بیاید، از آن حال خارج نمی‌شود. در نهایت، شاعر به تلخی فراق اشاره می‌کند و از سرنوشت محتوم خود در مسیر جدایی سخن می‌گوید.