نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۵ - اشتیاق رخ دوست ترکی شیرازی

ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

اگر چه در نظر خلق خاکسارانیم

گدای درگه عشقیم و، تاج دارانیم

الا که می برد از ما به محتسب خبری

که ما به گوشهٔ میخانه، می گسارانیم

گدای گوشه نشینیم و، رنده باده گسار

غلام همت رندان باده خوارانیم

فدائیان سرکوی مه جبینانیم

اسیرطرهٔ گیسوی گلعذارانیم

بیاد نرگس چشم نگارسرو قدی

چو لاله بر جگر از عشق، داغدارانیم

در این چمن که هزاران هزار نغمه سراست

گر التفات کنی ما خود آن هزارانیم

به راه عشق اگر چه پیاده ایم ولیک

ز اشتیاق رخ دوست، شهسوارانیم

اگر چه بر سر راهند قاطعان طریق

به بین چسان به ره عشق، ره سپارانیم

به خاک مزرعهٔ عشق «ترکیا» بذری

فشانده ایم و کنون، مستحق بارانیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر خود را به عنوان خاکساری معرفی می‌کند که درگاه عشق را می‌ستاید و در عین حال از نگاه مردم عادی گدا به نظر می‌رسد. او به میخانه و گساری عشق می‌پردازد و خود را از زمره رندان و باده‌خواران می‌داند. شاعر فداییان سرکوچه معشوقه‌ها و اسیر زیبایی‌های آن‌هاست و عشق را در وجود خود احساس می‌کند. او با اشاره به عشق، تلاش و اشتیاق عمیق خود را برای رسیدن به دوست بیان می‌کند و تصریح می‌کند که در راه عشق، برغم ناملایمات، در جستجوی وصال محبوب است. در نهایت، او مانند کشاورزی است که در مزرعه عشق دانه می‌کارد و امیدوار به باروری آن است.