شمارهٔ ۱۲ - تاب عشق ترکی شیرازی
ترکی شیرازی / فصل پنجم - قطعهها و تکبیتیها / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
افتاده است از نظرم ماه و آفتاب
تا چشم بر جمال تو مه رو گشوده ام
رخسار آتشین تو تا دیده ام به چشم
همچون سپند بر سر آتش غنوده ام
تب خال تب عشق تو مانده است بر لبم
زان دم که بر لب تو لب خویش سوده ام
در عشق تو چه اشتر نقاره خانه ام
از بس زعمر و زید، ملامت شنوده ام
مشکل که آب ما و تو یک جو رود بتا!
من بخت خویش راهمه وقت آزموده ام
هر چند تو به جور و جفایم فزوده ای
من همچنان به مهر و وفایت فزوده ام
زان پیش کاشقان تو از عهشق دم زنند
من پاسبان در گه عشق تو بوده ام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر احساسات عمیق عشق خود را به معشوق بیان میکند. او به زیبایی چهره معشوق اشاره میکند و میگوید که این زیبایی باعث شده تا دیگران را نادیده بگیرد. عشق او به معشوق همچون آتش سوزان است و تحمل این عشق برای او بسیار دشوار شده است. با وجود تمام مشکلات و جفاهایی که از سوی معشوق متحمل شده، شاعر همچنان وفاداری و محبت خود را حفظ کرده و در عشق ورزیدن به او ادامه میدهد. او به نقش خود به عنوان نگهبان عشق معشوق نیز اشاره میکند. شعر بیانگر عشق صادقانه و بیریا است که باوجود ناملایمات همچنان در قلب شاعر زنده است.