فصل پنجم - قطعهها و تکبیتیها — دیوان اشعار ترکی شیرازی
فهرست شعرها
- شمارهٔ ۲ - رحمت پروردگار — ساقی بیار باده که چون نیک بنگری
- شمارهٔ ۱ - شرح حال — آه، آه از جور چرخ چنبری
- شمارهٔ ۳ - بنای عدل — الا ای پای بند مال دنیا!
- شمارهٔ ۶ - شراب جهل — از مسلمانی مرا آید عجب
- شمارهٔ ۹ - دل بی قرار — شیرین عذار یار من، آن سرو خوش خرام
- شمارهٔ ۸ - گاه سخن — الا ای که هرگز به گاه سخن!
- شمارهٔ ۷ - زلف سیه فام — سختم آید زتو ای زلف سیه فام!
- شمارهٔ ۵ - آرزوی وصل — راهی ست پر خطر ره عشق تو ای نگار!
- شمارهٔ ۱۰ - ماه یا که خورشید — ای به رخسارهٔ تو زلف سیاه
- شمارهٔ ۴ - فضل خداوندی — صلوه این نیست ای مرد مصلی!
- شمارهٔ ۱۱ - بادهٔ ناب — تا کی ای بخت خفتهٔ «ترکی»!
- شمارهٔ ۱۲ - تاب عشق — افتاده است از نظرم ماه و آفتاب
- شمارهٔ ۱۳ - تیر شباب — نوجوانی به شخص پیری گفت
- شمارهٔ ۱۴ - جاذب خلق — ترکیا! تا زر و سیمت به کف است
- شمارهٔ ۱۵ - بالش زر — روزش چو شب است و شب، شب اول قبر
- شمارهٔ ۱۸ - غلام طالع — گر به صنعت عدیل داودی
- شمارهٔ ۱۶ - بخت خفته — چها که می کشم از دست بخت خفتهٔ خویش
- شمارهٔ ۱۷ - محراب دعا — آفتاب از شرم رویش رخ کند پنهان به ابر
- شمارهٔ ۲۴ - نخل غفلت — ای که مستی ز بادهٔ دولت
- شمارهٔ ۲۶ - در حقیقت — هر که غالب گشت عقل وی به نفس
- شمارهٔ ۲۵ - خون دل — ای که خواهان راحتی به جهان
- شمارهٔ ۲۱ - تارک الصلاه مباش — نصیحتی کنمت ای پسر ز من بشنو!
- شمارهٔ ۲۰ - علامت عشق — عاشقان را بود علامت عشق
- شمارهٔ ۲۳ - خجسته کتاب — هزار شکر که شد ختم این خجسته کتاب
- شمارهٔ ۲۲ - رحمت حق — وقت آن شد که بلرزیم چو بید از سرما
- شمارهٔ ۱۹ - زر و سیم — سخنی گویمت ز من بشنو
- شمارهٔ ۳۰ - درد بی علاج — گرچه از دردها در این عالم
- شمارهٔ ۳۱ - ندهد سود — هر که را دختری ست در خانه
- شمارهٔ ۳۲ - بانگ فریاد — دختری روی همچو ماهی داشت
- شمارهٔ ۳۳ - غم زمانه — ای که گویی غم زمانه مخور
- شمارهٔ ۲۷ - تیغ تیز — به روزگار از این درد صعب تر نبود
- شمارهٔ ۳۴ - عاشق — حال عاشق، ز من چه می پرسی
- شمارهٔ ۲۸ - عجوزهٔ دنیا — چه خواهی از دل من، ای عجوزهٔ دنیا!
- شمارهٔ ۲۹ - چراغ — در جهان هر که با تو کرد بدی
- شمارهٔ ۴۲ - حال خویش — گر مردگان ز زیر لحد سر بر آوردند
- شمارهٔ ۴۱ - دل تنگ — جهان ماند به خم رنگ ریزان
- شمارهٔ ۳۷ - یک عمر — یک دمی بیدار شو، از خواب ناز
- شمارهٔ ۳۵ - چراغ خویش — ای که داری چراغ مرده به دست
- شمارهٔ ۳۶ - غم بیهوده — اگر صد سال در این دار فانی
- شمارهٔ ۴۰ - بخل و حسد — عجب آید مرا که می دانیم
- شمارهٔ ۳۹ - هشیار باش — این چند روز عمر، که هستی تو در جهان
- شمارهٔ ۳۸ - مجال مکث و درنگ — ای که آسوده خفته ای شب و روز
- شمارهٔ ۴۵ - خدا داند — کسی را گر به بینی درخرابات
- شمارهٔ ۴۳ - ماه صیام — روزه دارا مکن به ماه صیام!
- شمارهٔ ۴۴ - سر باطن — نظر به ظاهر مردم کن و زیاده مپرس
- شمارهٔ ۴۸ - مرد باش — گر کسی از تو غیبتی گوید
- شمارهٔ ۵۰ - خبث باطن — کسی که جهلش غالب بود به عقل سلیم
- شمارهٔ ۴۹ - توکل — هر که را باشد توکل بر خدا
- شمارهٔ ۴۶ - نرم خویی — هر که با تو بدی کند روزی
- شمارهٔ ۴۷ - ایام شاعری — منت خدای را که در ایام شاعری
- شمارهٔ ۵۵ - عمر هزار ساله — گیرم هزار سال، کنی عمر و زندگی
- شمارهٔ ۵۲ - عقل و معرفت — آدمیرا فخر باشد بر جماد
- شمارهٔ ۵۸ - نام علی — به هر سخن که در او ذکر نیست نام علی
- شمارهٔ ۵۷ - شیر حق علی — تیغ آتشبار شیر حق علی
- شمارهٔ ۵۴ - طریق بندگی — بر جمال و مال خود غره مشو
- شمارهٔ ۵۳ - گوییا — ای فلان! از تو سخت می ترسم
- شمارهٔ ۵۱ - مشورت — تا توانی مشورت با زن مکن
- شمارهٔ ۵۶ - آفت تنهایی — گر بدانی به جهان، آفت تنهایی را
- شمارهٔ ۵۹ - کی دهد فروغ؟ — شخصی به طعنه گفت که اشعار شاعران
- شمارهٔ ۶۰ - حادثات زمان — در این جهان، بود آسوده از کلال و ملا
- شمارهٔ ۶۳ - رحم و مروت — نه هر کس را توان گفتن مسلمان
- شمارهٔ ۶۲ - انسان بخیل — عزت انسان به جود است و سخا
- شمارهٔ ۶۴ - قول مصطفی — ای که در جهان، طالب حقی!
- شمارهٔ ۶۶ - درد گران — پیری و، محتاجی و، بیماری و، قرض کثیر
- شمارهٔ ۶۱ - محبوب القلوب — دلا تا سیم و زر داری به کیسه
- شمارهٔ ۶۵ - حسد — عجب آید مرا ز کار کسی
- شمارهٔ ۷۰ - عجب آید مرا — عیب می را، زراه بی خردی
- شمارهٔ ۷۱ - مرد عاقل — کسی را می توان گفتش مسلمان
- شمارهٔ ۷۲ - جام جم — یکی نکته گویم زمن گوش دار
- شمارهٔ ۷۴ - خدایا — زطاعون و وبا، بدتر بلایی ست
- شمارهٔ ۷۳ - دریای رحمت — یا رب! به حق احمد مختار و آل او
- شمارهٔ ۶۷ - بزرگی و جاه — زر سرخ مسکوک کامل عیار
- شمارهٔ ۶۸ - راست گویم — آدمی را در این سراچهٔ دهر
- شمارهٔ ۶۹ - لحظه ای کاش — ای که هستی به رقیبان همدم
- شمارهٔ ۷۵ - بنیاد غم — خواستم یک روز بی غم، در جهان باشم نشد
- شمارهٔ ۷۶ - آشنایی — شدم بیگانه من از آشنایان
- شمارهٔ ۷۷ - عجب مدار — جوان که موی سیاهش دمیده از رخسار
- شمارهٔ ۷۸ - ناقص عقل — یکی سخن شنو از من، گرت به سر عقلی ست
- شمارهٔ ۷۹ - جنبش سیل — حال عاشق زمن چه می پرسی؟
- شمارهٔ ۸۲ - ای نیک مرد! — دولت دنیا دو روزی بیش نیست
- شمارهٔ ۸۰ - آسمانی رنگ — سر و سیم اندام من، آن غیرت ماه تمام
- شمارهٔ ۸۱ - شراب عشق — فرخا حال و خوشا اقبال تو
- شمارهٔ ۸۶ - مدفنم را نجف نما — بارالها! به حق شاه نجف
- شمارهٔ ۸۸ - دل نسپاری — خواهی که به فرزند تو دل کس نسپارد
- شمارهٔ ۹۰ - دل مسکین — تلافی دل مسکین شکستنی نشود
- شمارهٔ ۸۷ - روزگار غدار — ظلم و بیداد و عذر و جور و جفا
- شمارهٔ ۸۹ - مزرع هستی — این نکته یقین است که در مزرع هستی
- شمارهٔ ۸۳ - لباس میش — زاهد که بود به زهد، مشهور
- شمارهٔ ۸۴ - درد غربت — بی کس و بیچاره ام در خاک غربت کرد چرخ
- شمارهٔ ۸۵ - عز و شرف — در کرب و بلا اگر شود مدفن من
- شمارهٔ ۹۲ - بی شک — کس در حضور تو کند ار غیبت کسی
- شمارهٔ ۹۳ - خجسته کتاب — هزار شکر که شد ختم، این خجسته کتاب
- شمارهٔ ۹۱ - خوشتر — هر که خالی است کیسه اش از زر