شمارهٔ ۱۶ - بخت خفته ترکی شیرازی
ترکی شیرازی / فصل پنجم - قطعهها و تکبیتیها / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چها که می کشم از دست بخت خفتهٔ خویش
که هر چه می کنم از خواب بر نمی خیزد
به آتش افکنمش ور به آبش اندازم
ورش بباد دهم خاک بر سرم بیزد
چه طالعی ست که دیرینه دوستان مرا
به دشمنی من از هر طرف برانگیزد
به هر رفیق، که از مهر می شوم نزدیک
ز من چو آهوی صیاد دیده بگریزد
اگر میانجی روزی شوم میان دو خصم
یکی نهد دگری را و در من آویزد
اگر ز صنعت خود پیش کس کنم سخنی
ترش نشیند و با من به خشم بستیزد
کتاب شعر مرا کس به نیم جو نخرد
به جای شعر، گر از خامه ام گهر ریزد
به حیرتم از این بخت واژگون که چرا؟
مرا سرشک، به خون جگر بیآمیزد
مگر که حضرت روح القدس کند مددی
که بخت خفتهٔ ترکی ز خواب برخیزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این متن از دردها و ناکامیهایش ناشی از سرنوشت و بخت بد خود صحبت میکند. او از این که تلاشهایش نتیجهای نمیدهد و بختش به خواب رفته، ناامید است. شاعر به آتش زدن بخت یا غرق کردن آن فکر میکند، اما هنوز این وضعیت وی را آزار میدهد. او از طالع بد خود شکایت دارد که دوستانش را به دشمنی تبدیل کرده و نمیتواند به کسی نزدیک شود؛ زیرا همه از او فرار میکنند. حتی در تلاش برای صلح میان دشمنان، خودش مورد تهمت قرار میگیرد. او از استعداد خود ناامید است و احساس میکند که هیچکس آثارش را نمیفروشد. در نهایت، او در شگفتی از بخت بد و غم عمیق خود است و امیدوار است که الهام الهی به او کمک کند تا بختش تغییر کند.