نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲ - رحمت حق ترکی شیرازی

ترکی شیرازی / فصل پنجم - قطعه‌ها و تک‌بیتی‌ها / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

وقت آن شد که بلرزیم چو بید از سرما

ساقیا! می به قدح کن، که زمستان آمد

رعد در ناله شد و قطره فشان گشت سحاب

رحمت حق، ببر باده پرستان آمد

گشت مغلوب زمستان، سپه فصل بهار

لشگر برو، به یغمای گلستان آمد

موسم رفتن و صحرا و گلستان بگذشت

وقت می خوردن در کنج شبستان آمد

بره شیر به کار آید و مینای شراب

در چنین فصل، که این مژده به مستان آمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به استقبال زمستان می‌رود و از سردی آن می‌گوید. او از ساقی می‌خواهد که شراب بریزد تا با آمدن زمستان به خوشی بپردازد. همچنین به مبارزه فصل زمستان با بهار اشاره می‌کند و به مستان و باده‌پرستان می‌گوید که زمانی برای نوشیدن و لذت بردن فرارسیده است. شاعر این فصل را بهانه‌ای برای شادی و می‌نوشی می‌داند و آن را فرصتی برای فراموشی غم‌ها می‌بیند.